تبليغاتX
از پشت عینک های ته استکانی
از پشت عینک های ته استکانی
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
یادداشتی به بهانه رمان انتخابات الویرا

 

 

« انتخابات به سبك موگابه »

 

يادداشتي به بهانه رمان انتخابات الويرا

 

The Suffrage of Elvira

 

 

                             

                         عکس از وبلاگ تحلیل

 

 

كتاب انتخابات الويرا، داستاني اجتماعي حول محور انتخابات در شهر كوچك هشت هزار نفري و دور افتاده اي در كشور ترنيداد و توباگو است. نويسنده ي اين كتاب، و.س.نايپل (vidiadher surajprasad nai pual) كه نوبل ادبي سال 2001 را در افتخارات خود دارد، اصالتي هندي داشته و بزرگ شده ي ترنيداد و توباگو (كشور كوچكي در شمال آمريكاي جنوبي) است و هم اكنون تبعيت انگلستان را پذيرفته است.

اين داستان، حول محور برگزاري دومين تجربه ي انتخاباتي، پس از استقلال از انگلستان (كمي پيش از 1950 ميلادي) مي گذرد. نويسنده ي اين اثر با استفاده از ظرفيت هاي اجتماعي و تناقضات شگفت و گاه مضحك فكري، بين بينش دموكراتيك و تصور مردم از آن، اثري خلق كرده كه مشابه آن را در اغلب كشورهاي جهان سوم و نيمه عقب مانده مي توان يافت... .


ادامه مطلب

+ ا : علی اصغر حسینی خواه ساعت 8 بعد از ظهر
شنبه هجدهم خرداد 1387
کاربرد ادبیات

 

نقدی بر یادداشت زیر را از قلم کاملیا کاکی در زاگرس استوری بخوانید.

 

نقدي بر كاربرد ادبيات، نوشته علي اصغر حسيني خواه

 

«َآن يكي نحوي به كشتي در نشست.»

 



 

 

«هيچ سند فرهنگي وجود ندارد كه در عين حال گزارش نوعي وحشيگري نباشدوالتر بنيامين، منتقد آلماني

 

 

كاربرد ادبيات

 

 

ادبيات و سياست، آرمان يا استراتژي

 

 

                                                         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عکس از وبلاگ درد دل های خودمانی

 

 

 

 

«از ديدگاه طرفداران زيبايي شناسي و مكتب هنر براي هنر، افتخار هنر در غيركاربردي بودن كامل آن است. اما امروز در ميان ما كمتر كسي آمادگي قبول اين مسئله را دارد. مطالعه هر اثري، يقيناً نوعي كاربرد آن محسوب مي شود. هر نظريه ادبي كاربرد معيني از ادبيات را پيش فرض مي گيرد، حتي اگر چيزي كه به دست مي آيد كاملاً غيركاربردي باشد

سطرهايي كه در بالا آورده شد، بخشي از فصل «نتيجه؛ نقد سياسي» از كتاب پيش درآمدي بر نظريه ادبي تري ايگلتون بود. مولف در اين كتاب پس از بررسي مكاتب و ديدگاه هاي عمده ي كنوني نقد ادبي، از قبيل ساختارگرايي، ساخت شكني، نظريه دريافت و نشانه شناسي، با شيوه اي انتقادي و طرح پرسش ها و نكته ها، سرانجام نتيجه مي گيرد كه هر ديدگاهي در نقد ادبي، خصلتي سياسي دارد.

 در بررسي ادبيات دهه ي هفتاد ايران... . 


ادامه مطلب

+ ا : علی اصغر حسینی خواه ساعت 8 بعد از ظهر
جمعه نهم فروردین 1387
قبل از هر چیز باید بگویم، اینجا هیچ خونی...!

 

 

قبل از هر چیز باید بگویم، اینجا هیچ خونی...!

 

 

 

 

 

 

کافی بود چند قدم را آهسته بردارم و با یک دستم به پشت شانه اش بکوبم تا پرت شود پایین. یا این که سنگی را از همین جایی که ایستاده ام به پشتش بکوبم تا تعادلش را از دست بدهد. نشسته بود بد جایی! روی نوک یک تخته سنگ، جلوی پرتگاه نسبتا بلندی، روی پنجه هایش. و داشت دود سیگارش را فوت می کرد جلو. همه چیز طبق یک طرح دقیق منظم شده بود. حالا چگونه مردن ش دست خودم بود. حتی می توانستم جیغ بزنم و مثلا بگویم: فرشاد... .


ادامه مطلب

+ ا : علی اصغر حسینی خواه ساعت 5 بعد از ظهر
دوشنبه دوازدهم آذر 1386
دلایلی کم اهمیت برای بازگشتی... .

 

وقتی به تاریخ آخرین پستم نگاه می کنم، می فهمم چقدر از صفحه ای که مقابلم است، دور بوده ام صفحه ای سفید که تا نیمه شب نوری کم جان توی صورتم می ریخت و بعد خواب آلودم می کرد. دلم برای آن شبها تنگ شده! برای شبهایی که راحت تر از اینی که هستم می خوابیدم. دلم برای نوشتن چند خط ساده تنگ شده ( و نمی دانید که حالا ، و از نوشتن این چند سطر بی اهمیت، چه احساس خوبی دارم! )

چند مسافرت پیش رو دارم. کردستان، مشهد و ... . بهانه ی همگی هم داستانی ست. راستش با همه ی دردسرهایی که این روزها سراغم آمده، و با همه ی روزمره گی ای که در گودی چشم هایم جاری شده، باز هم دلم نمی آید از دستشان بدهم. نه به خاطر خودشان! شاید به خاطر اینکه برگردم! به همان روزهای بهتر... ! 

 

 


ادامه مطلب

+ ا : علی اصغر حسینی خواه ساعت 6 بعد از ظهر
دوشنبه یکم مرداد 1386
داستان

                                                

 «فقط یک چیز انسان هرگز تغییر نخواهد کرد  و آن هم حماقت اوست و صد هزار سال دیگر،  انسانی که بوجود می آید،  مانند انسان دوره  ما و آنهای که قبل از ما ، در دوره  اهرام  می زیستند احمق خواهد بود. و او را هم می‌توان با دروغ و وعده‌های بی‌اساس فریفت. برای این که انسان جهت ادامه حیات، محتاج دروغ و وعده‌ های بی‌اساس است و فطرت او ایجاب می کند که همواره به دروغ بیش از راست و به وعده‌ های بی‌اساس که هرگز جامه عمل نخواهد پوشید، بیش از واقعیت ایمان داشته باشد.» سینوهه-پزشک فرعون

 

 

 وقتی خواب از چشم های آنوبیس، پریده باشد.

 

                                                                       

                                                      

 

  

 

26 نوامبر 1922 – مصر- دره ي پادشاهان

آرتور ايستاده بالاي سر چند كارگر كه مشغول بيرون ريختن خاك و قلوه سنگ از روي پله هاي سنگي هستند و گاهي خم مي شود و كمك شان مي كند و سنگ نسبتاً سنگيني از دل خاك بيرون مي كشد، تا چند متر آن طرف تر- جايي كه چند كارگر مشغول بيرون ريختن خاك ها از محوطه هستند- پرتش كند.

چند سالي مي شود كه انتظار اين لحظه ها را مي كشم. آن قدر گذشت اين يكي- دو ساعت، كند شده كه آرزو مي كنم كاش خواب ام مي برد و وقتي بيدار مي شدم، مي ديدم كارگران پله هاي سنگي را از زير خاك بيرون آورده اند و حالا ايستاده ام مقابل در ورودي مقبره... . 


ادامه مطلب

+ ا : علی اصغر حسینی خواه ساعت 7 بعد از ظهر
سه شنبه نوزدهم تیر 1386


 

سلام

روزهای سختی ست. به هزاران دلیل!!

هرچند سعی می کردم اینجا یک وبلاگ ادبی بماند، اما این روزها همه چیز به طرز عجیبی در هم ریخته شده! مشکل اینجاست که نمی شود بی تفاوت ماند.

به آدرس های زیر سری بزنید. البته خیلی شان فیلتر شده اما خب، می شود از آنها چیزهای زیادی فهمید!

روزهای سختی ست... .

 

طنین دانشجو

مشترک گرامی... .

نامه سرگشاده یک دانشجو قبل از بازداشت!

18 تیر

امروز 18 تیر ساعت هفت بعد از ظهر... .

مشترک گرامی... .

 

 

 


ادامه مطلب

+ ا : علی اصغر حسینی خواه ساعت 8 بعد از ظهر
یکشنبه ششم خرداد 1386
داستان کوتاه

 

 

مراقب باش! ساعتت خواب نرفته باشد!

 

 

 

 

 

 

 

اوایل خرداد بود. توی یکی از روزهای شرجی اهواز. نزدیکی های ظهر، کارم تمام شده بود. می خواستم برگردم، اما ماندم تا عصر؛ که هوا خنک شود.

ایستاده بودم دور میدان دروازه تا سوار شوم. باید می رفتم به سه راهی خرمشهر، و از آنجا سوار ماشین های خط می شدم. کیف و نایلونی دستم بود و با آن یکی دستم، سه انگشت را به معنای سه راه، بالا گرفته بودم و برای ماشین ها تکان می دادم... . 


ادامه مطلب

+ ا : علی اصغر حسینی خواه ساعت 1 بعد از ظهر
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386
اداره ارشاد دهلران برگزار می کند!

 

اداره ارشاد دهلران برگزار می کند! 

     

 

اصولا برای کمک به فرهنگ و هنر، وزارتی به نام وزارت ارشاد وجود دارد. و زیرمجموعه آن ادارات کل و ادارات ارشاد شهرستان ها.

اما این یکی که قصه اش را برایتان تعریف می کنم، خیلی با بقیه فرق می کند.

حدود یک سال و نیم، هر شب و روز، دنبال کار کوچکی می دویدیم. می خواستیم انجمنی را ثبت کنیم تا افتخار کرده باشیم که اولین انجمن رسمی داستان نویسی استان را به ثبت رسانده ایم... .


ادامه مطلب

+ ا : علی اصغر حسینی خواه ساعت 11 بعد از ظهر
یکشنبه دوازدهم فروردین 1386
داستان کوتاه

مخروبه

 

                                                       

 

نمی خواستم جلوی الهام کم آورده باشم وگرنه هیچ وقت این طور پایم را روی ترمز نمی گذاشتم که صدای لاستیک های ماشین بلند شود و ناخودآگاه دستم از روی فرمان سُر بخورد روی شستی برف پاک کن. تا برف پاک کن، با آن صدای گوش خراش اش   خصوصاً آن موقع به کار بیفتد. راستش هول شده بودم. خب، البته به خودم حق می دهم، یک نفر نیمه شب، لب جاده ایستاده باشد و برایت دست تکان بدهد. خوب که نگاه کنی، ببینی همانی ست که موقع رفتن برایت دست تکان می داده. کمی غیر عادی نیست؟!

نشسته بودم .... 


ادامه مطلب

+ ا : علی اصغر حسینی خواه ساعت 8 بعد از ظهر
شنبه دوازدهم اسفند 1385
یادداشت

      

           فراخوان          

                             

 

سلام. گفته شده که باید تبلیغ کنم. خب البته من که کشته مرده ی همین  بایدها هستم!!! البته نه از نوع درست و حسابی اش.

قرار است سایتی بزنیم. بعد آنوقت داستان هایمان را بریزیم اون تو!!! من هم اعلام همکاری کردم. خب راستش نمی دانم چی شد که اعلام همکاری کردم!!! حالا هم مثل .... توی گل گیر کرده ام. نه به خاطر مخالفت. نه!!! اینکه گفته اند تبلیغ کن!! کار سختی است!! هر چه فکر می کنم تا به حال این طور متنی ننوشته ام! به خاطر همین متن فراخوان را خودتان بروید و از وبلاگ آقای خانمرادی بخوانید. این هم تلاشی در جهت مخاطب محوری و دخالتش در خوانش!!!

خدا  آخر و عاقبت این سایت را ختم به خیر کند!


ادامه مطلب

+ ا : علی اصغر حسینی خواه ساعت 9 بعد از ظهر